درباره کارتون
انیمه سینمایی پدرخوانده های توکیو در سبک کمدی - ماجراجویی - خانوادگی به نویسندگی و کارگردانی ساتوشی کان در سال 2003 میلادی منتشر شد. این انیمه سینمایی محصول کشور ژاپن است و دومین انیمه ای محسوب می شود که ساتوشی کان نویسندگی و کارگردانی آن را همزمان بر عهده داشته است. این انیمه بسیار زیبا توسط کمپانی مدهاوس Madhouse تولید و توسط کمپانی تصاویر جهانی - یونیورسال پیکچرز Universal Pictures در کشور سوئد، توسط استودیو سرگرمی چتر Umbrella Entertainment در کشور استرالیا و توسط استودیو سرگرمی کمپانی تصاویر سونی - سونی پیکچرز Sony Pictures Entertainment در کشورهای ژاپن و آمریکا منتشر و اکران شد. جورج پلورانی منتقد معروف سینما در مورد این انیمه می گوید: پدرخوانده های توکیو فیلمی ست که روابط کوچک و در عین حال قابل توجهی را نشان می دهد که ممکن است هر یک از ما با غریبه های فرضی داشته باشیم و داستان معجزه، خانواده، عشق و بخشش را به خوبی بیان می کند! سوزان ناپیر منتقد معروف دیگر عقیده دارد پدرخوانده های توکیو بخشی از روند انیمه و مانگاست که خانواده را به شکلی تاریک تر نشان داده و تلاش مردم برای ایجاد یک شِبه خانواده از یک خانواده مدرن در جامعه امروزه ژاپن که به طور فزاینده ای تکه تکه و منزوی شده است را به نمایش می گذارد. انیمه پدرخوانده های توکیو موفق به دریافت 8 جایزه معتبر از 4 جشنواره بین المللی شده که از میان آنان می توان به جوایز بهترین کارگردان و بهترین کارگردان هنری در سال 2004 از جشنواره جوایز انیمه توکیو Tokyo Anime Award و جایزه بهترین فیلم انیمیشنی در همین سال از جشنواره (مسابقه) فیلم ماینیچی Mainichi Film Concours اشاره کرد. این انیمه در سال 2005 نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم بلند انیمیشنی در جشنواره فیلم آنلاین ایتالیا Italian Online Movie Awards شده است. در خلاصه داستان این انیمه کمدی ماجراجویی آمده است؛ شب کریسمس است و سه دوست بی خانمان به نام های گین، هانا و میوکی پس از تماشای یک نمایش و سخنرانی مذهبی که از طرف کلیسا برگزار شده به دنبال یافتن غذا می روند. گین یک مرد میانسال مهربان و خوش قلب و هانا یک مرد عجیب غریب است که جوانی را پشت سر گذاشته و میوکی یک دختر نوجوان بداخلاق است و این سه نفر مدت زیادی ست که همراه با هم در خیابان ها زندگی کرده و به یکدیگر کمک می کنند. این سه دوست بی خانمان هنگام جستجوی زباله ها برای پیدا کردن غذا با یک نوزاد کوچک مواجه شده و به شدت شگفت زده می شوند. یک کیف کوچک در کنار این نوزاد قرار دارد و حاوی یک یادداشت است که در یادداشت از یابنده نوزاد تقاضا شده که به خوبی از او مراقبت و محافظت کند! این سه دوست آواره در این کیف سرنخ هایی مربوط به هویت پدر و مادر نوزاد پیدا می کنند و به اصرار هانا تصمیم می گیرند که والدین او را پیدا کرده و نوزاد کوچک را به آنها بازگردانند. هانا که به این کوچولوی بامزه و دوست داشتنی علاقه مند شده نام کیوکو را برای او انتخاب می کند. کیوکو در زبان ژاپنی به معنای کودک پاک است و هانا معتقد است این نام برای این نوزاد کوچولو که در شب کریسمس پیدا شده بسیار مناسب است. این سه نفر به همراه کیوکو به طرف قبرستان می روند و در آنجا با رییس یک باند یاکوزا (یک باند مافیایی در کشور ژاپن) مواجه می شوند که در زیر ماشین خود گیر افتاده است. آنها به رییس باند یاکوزا کمک می کنند و این مرد پس از آگاهی از ماجرای کیوکو متوجه می شود که رییس رستوران و باشگاهی که مادر کیوکو در آنجا کار می کند را می شناسد. دختر این مرد قرار است همین امشب با پسر صاحب این رستوران ازدواج کند و سه دوست بی خانمان از اینکه سرنخ مهمی از مادر کیوکو پیدا کرده اند، خوشحال می شوند. آنها به باشگاه می روند و در مراسم ازدواج دختر رییس باند یاکوزا و پسر صاحب رستوران شرکت می کنند و پسر صاحب رستوران به آنها می گوید مادر کیوکو یک زن جوان به نام ساچیکوست که قبلا در باشگاه و رستوران آنها کار می کرده و آدرس ساچیکو را به آنها می دهد. این سه دوست صمیمی خوشحال شده و از داماد تشکر می کنند اما هنگامی که قصد دارند از مراسم خارج شوند ناگهان یک قاتل مزدور که در لباس خدمتکاران ظاهر شده، به پدر عروس شلیک کرده و او را به شدت زخمی می کند. این قاتل اجیر شده پس از انجام این کار، کیوکو و میوکی را به گروگان گرفته و موفق می شود به همراه آنان از مراسم فرار کند و این دختر نوجوان و نوزاد کوچک را با خود به خانه اش برده و آنها را به همسرش تحویل می دهد. میوکی با همسر این مرد قاتل رابطه ای احساسی برقراری کرده و همسر این مرد قاتل به میوکی به عنوان فرزند خود نگاه می کند و تصمیم می گیرد به او کمک کند. در همین حین هانا و گین که از ربوده شدن میوکی و کیوکو نگران شده اند به دنبال یافتن آنها هستند تا بتوانند نقشه خود را عملی کرده و کیوکو را به مادرش بازگردانند. میوکی و کیوکو با کمک همسر مرد قاتل از خانه او فرار کرده و هانا موفق می شود آنها را پیدا کند در حالی که گین مشغول مراقبت از یک پیرمرد بی خانمان است که فاصله چندانی تا مرگ ندارد. این سه دوست بی خانمان پس از یافتن همدیگر به سراغ آدرس ساچیکو مادر کیوکو می روند اما متوجه می شوند که ساچیکو در آنجا زندگی نمی کند و خانه مدتی قبل ویران شده است. گین و میوکی بار دیگر ناامید می شوند اما هانا آنها را ترغیب می کند تا به تلاش خود برای یافتن مادر کیوکو ادامه دهند و در این راه اتفاقات و ماجراهای هیجان انگیز و بسیار جالبی را تجربه می کنند...
نمایش بیشتر



دیدگاههای انیمیشن